تولد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن بر جمعیت 37 میلیونی زنان ایرانی و نیز بر جمعیت 38 میلیونی مردان ایرانی مبارک باد.
در بین شاگردان کلاس 3 نفر بودند که دو نفر از آنها مسن و یک نفر دیگر جوان و ظاهرا لیسانس داشت. یکی از این دو خانم مسن، همواره دور و بر من می پلکید. قربون و صدقه ام می رفت. گاهی اوقات میگفت استاد شما چقدر خوب هستید. گاهی در زنگ های تفریح که مشغول پاسخگویی به پرسش های شاگردان کلاس بودم، برایم چای وکیک می آورد و پذیرایی میکرد. دست آخر کاشف به عمل آمد که این خانم، شوهرش بیمار و در بیمارستان بستری است. دو دختر بزرگش به دانشگاه می روند و دختر کوچکترش پشت کنکوری است. چون خانواده درآمد کافی ندارد تا هزینه های کلاس های عادی کنکور را برای فرزند کوچک تر فرآهم آورد، این خانم برای این که کمک خرجی برای خانواده باشد، برای انجام سرشماری در این کلاس ثبت نام کرده است. علی رغم این که تفهیم برخی مسائل برای ایشان مشکل بود، اما پشتکاری که داشت، در آموزش موفق شد و توانست به عنوان نیروی ذخیره انتخاب و به منطقه ی دیگری که با کمبود نیرو روبرو بود معرفی شود. نامبرده با وجود اینکه در منطقه ی دیگری فعالیت کرد، کار خود را به نحو احسن انجام داد و مورد تایید مسئولان مربوطه قرار گرفت.چنین زنان شریفی را که برای خانواده و فرزندان خود زحمت می کشند، باید مورد ستایش قرار داده و درود فرستاد.

اما نفر بعدی خانم مسن دیگری بود که بسیار تنبل و پر توقع بود، مرتب سوال های بی ربط در کلاس میکرد و وقت کلاس را بی مورد میگرفت. حالا این فرد چطور انتخاب شده بود که سرکلاس بیاید و آموزش ببیند، ما نفهمیدیم. اما ایشان با سوالات بی مورد و عدم علاقه به کار، کلاس را به مرحله ی پرتی می کشاند که همه را نیز ناراحت می کرد و بالاخره نتوانست نمره ی قبولی بیاورد و دست آخر با زبان درازی یک چیز هم طلب کار بود. شنیدم که به معاون فنی مربوط مراجعه و گفته بود که ورقهی امتحانی مرا نشان دهید. زمانی که برگهی امتحانی نامبرده را نشانش داده بودند و دیده بود که نمره نیاورده، اعلام کرده بود که معلم خوب بیاورید و نمرهی خوب بخواهید. در حالی که اکثر شاگردان نمره خوب آورده بودند به غیر از یکی دو نفر که یکی از آنها ایشان بود.
و اما نفر سوم، خانم لیسانسه پر مدعایی بود. علی رغم این که لیسانس جغرافیا بود و سرکلاس هم توضیحات کافی داده می شد، طرز خواندن نقشهی ساده را نتوانست یاد بگیرد و در هیچ یک از آزمون های مربوطه نتوانست پاسخ درست بدهد. معلوم بود که لیسانس جغرافیایش هم قلابی است. با این وجود ادعای ایشان تا عرش ادامه داشت. زمانی که در حال تدریس بازبینها بودم. ناگهان در کلاس درس گشوده شد و دیدم که ایشان دست به کمر و با قیافیه ی درهم و پرسگرمه بدون این که احترامی به کلاس و استاد خود بگذارد، شروع به اعتراض نمود که "بله!!" من همه سوال ها را درست جواب دادم، چرا به من نمره ندادید، شما مرا نمی شناسید، همه اش پارتی بازی می کنید، اگر می دانستید که من کی هستم و چی هستم، جیک هم نمی زدید. من و شاگردان کلاس (بازبین ها)، به گفته ی خانم گوش فرا می دادیم، در این حال به این فکر میکردم که این خانم لیسانسیه هست و پارتی هم داره، پس چرا این قدر بی ادبه و حداقل به کلاس احترام نمی گذاره. ام می توانست بعد از کلاس راحت حرف هایش را بزند و یا با معاون فنی صحبت کند. پس معلوم شد که این خانم ضمن این که سواد دارد، بی ادب هم تشریف دارد و حرمت کلاس را حفظ نمی کند. به او جوابی ندادم. همهی شاگردهای کلاس از رفتار این خانم، ناراحت شدند و مجبور شدم در را ببندم و محلی به او نگذارم. بعدا متوجه شدم که نزد معاون فنی هم رفته و با کلی اخم و تخم گفته که "من خواهر زاده ی آقای ف... هستم، بالاخره سروکارتون باهاش می افته، یک پدری از شما درمیآورم آن وقت می فهمید که یک من شیر، چقدر کره داره، حالا به من نمره نمیدهید؟؟!!!!!! "البته معاون فنی هم به ایشان گفته بود که ما چون اهل پارتی بازی نیستیم. شما هم که در این تشکیلات، پارتی داشتی برایمان فرقی نکرد و ردت کردیم.

