در طرح آزمایش سرشماری عمومی کارگاهی سال ۱۳۸۱ دفتر ازدواج و طلاقی در منطقه شرق تهران به عنوان کارگاه نمونه انتخاب شده بود. به دفتر مذکور مراجعه نمودیم. یک نفر معمم ظاهرا رئیس آن بود. به محض ورود و سلام و قبل از آنکه صحبتی بکنیم طرف لب به سخن گشود. حالا نگو کی بگو. فرصت حرف زدن را هم به ما نمی داد.من مریضم. همین الان از دکتر آمدم.حال حرف زدن ندارم.دائم تکرار می کرد و می گفت از من زیاد سوال نکنید. من نمی توانم زیاد جواب بدهم.ما تعجب کرده بودیم که این چه مریضی است که این قدر حرف می زند. بالاخره رضایت داد که ما صحبتمان را شروع و خودمان را معرفی کنیم . در مورد سوال اول که در درباره تاریخ فعالیت بود توضیحات لازم را داد. اما در مورد شماره تلفن دفتر با بی حوصلگی گفت: سوال بعدی؟! بعد با تمسخر گفت: شما اول سوال های انحرافی را می کنید تا بعد جواب سوال های اساسیتان را بگیرید. بالاخره طرف جواب سوال های بعدی ما را نداد و مرتب طفره می رفت. ما از ایشان تشکر کردیم ولی موقع خداحافظی با دودلی اظهار داشت : راستش را بگویید شما از اداره مالیات نیامده بودید؟!! که ما در جواب گفتیم از شما بعید است شما که فرد تحصیکرده و دانشجوی دکتری حقوق هستید؟!!!!!!!!!!!!! از طرف دیگر ما اهداف خود را برای شما گفتیم و معرفی نامه های خود را نیز به شما نشان دادیم. طرف که دلخور شده بودُ پاسخ داد : می دانید؟؟!! آخر به نام های دیگر به ما مراجعه می کنند ولی از اداره دارایی و یا شهرداری سردر می آوردند.





