
از دیرباز تاکنون نحوه پراکندگی و توزیع تعداد جمعیت در هرسرزمینی از موضوعات و مباحث مهم در ارتباط با توسعه مطرح است. امروزه، نظریات متعدد جغرافیایی در زمینه تراکم و باز توزیع جمعیت وجود دارد که همه آنها حکایت از رابطه مستقیم بین توزیع مناسب و متعادل جمعیت و توسعه دارد. از جمله آنها میتوان به نظریهی مکان مرکزی والتر کریستالر (1893-1969) اشاره نمود. این نظریه یکی از علمیترین نظریات در زمینه ساخت سکونتگاهها است که در بسیاری موارد، برنامه های توسعهی اجتماعی- اقتصادی کشورها و نوحی را تحت تاثیر قرار داده است.

بيگمان رشد ناموزون و نامتناسب جمعيت و تراکم آنها در پايتخت کشورهاي در حال توسعه يا توسعه نيافته يکي از مشکلات بزرگ پيش روي اين کشورهاست. در اين بين نکته قببل توجه، ذکر اين نکته است که تمام برنامهريزيهاي کلان در کشورهاي کمترتوسعه یافته بايد با هدف جلوگيري از رشد نامتوازن شهرها ارائه شود.

توزيع منابع اعتباري و سرمايهاي در اطراف و اکناف کشور و با توجه به نيازهاي واقعي کشور برطبق يک الگوي فراگير ملي ميتواند از رشد بي رويه و بزرگ شدن اين شهرها جلوگيري کند. البته پرواضح است که معکوسکردن مهاجرت در اين شهرها کاري است سخت و زمان بر که تنها با داشتن يک برنامه ملي و عزم نخبگان جامعه در جهت رسيدن به توسعهاي پايدار ممکن خواهد شد.

مطلب فوق چكيده مقاله است كه در پنجمين شمماره مجله دوماهنامه آمار فروردين و ارديبشهت 93 به آدرس زير به چاپ رسيده است.

